تبليغاتX
روزهـــــــــای پرتقــــــــــالی

روزهـــــــــای پرتقــــــــــالی


قرآن به سرگرفتم و گفتم:سلام عشق!

عقدی با شکوه! به وکالت امام رئوف!

اتاق عقدی به بزرگی حرم.

سجاده ام،سفره ای نورانی.

یک مشت آب سقاخانه، عسل سفره ام.

دانه های تسبیح،حکم مروارید های زینتی.

آینه هم دل زلال شماست.

می خواهیم برویم و با هم بسازیم..

در محضر حجت الاسلام حاج علی اکبری.

حضور شما بدرقه راه ماست..


*البته این دعوت نامه 2 روز پیش بود! (:

*دعایمان کنید..

بعد نوشت:

درگیر مراسم ها بودیم که مراسم شادی تبدیل به ختم شد.. مادربزرگ ام انگار خواست با هم بودنمان را ببینند و برود.. واقعا "ان مع العسر یسری" شد..

جایش خالی است..

فاتحه..

+ نوشته شده در  یکشنبه 1390/08/29ساعت 9:25  توسط پرتقالی  | 


غروب  است..

نقاره خوانان دارند نقاره می زنند..

و شیپور زنان، شیپور..

انگار که می گویند

"صدای ما را از مرکز جهانی رافت و رحمت رضوی می شنوید"..

همه حرم برگشته اند

و نگاه شان به آن بالاست..


 

غروب است؛

غروبِ جمعه...

نه کسی برگشته است

و نه کسی به آن بالا نگاه می کند..

نه نقاره ای است که بخواند

و نه شیپوری..

و نه ندای "انا بقیة الله فی أرضه"..



 می شود روزی نقاره خوانان برای "او" هم نقاره زنند؟




+ نوشته شده در  جمعه 1390/08/20ساعت 16:0  توسط پرتقالی  | 


*دادگاه که می روی، شاهد هم باید داشته باشی. 2 شاهد عادل... .

حالا می خواهی بروی شهادت بدهی! با هزاران شاهد غیر عادل! یکی از یکی سرافکنده تر! قبولت می کند؟!

تک تک شان را نام می بری..سر به زیر و آهسته.. رشته های بینش نور چشمت، اسرار نقش های پیشانی ات، شکاف راه های نفس هایت، روزنه های امواج صوتی،گوشت و خون و پوست و رگ و .... (1)

نعمت پشت نعمت...

شُکر پشت شُکر..


* سربلند کرده سمت آسمان و مثل ابر بهار اشک می ریزد.. همه بندگی کردن های اش و خدایی کردن های خدایش را گفت تا رسید به این جا.. از انت الذی .. و انا الذی ... و سبحان الله هایش.. رسیده به "اللهم حاجتی التی ان اعطیتها.." از حاجتش می گوید،از حاجتی که همین یک حاجت برایش بس است..نمی دانم چه ربطی دارد؟ فقط همین قدر می دانم آدم یاد وصیت نامه شهدا می افتد به عزیزترین کسانشان. انگار حسین(ع) هم دارد وصیت نامه اش را به خدا می نویسد.. این که هیچ ندارد و فقط او را دارد..

ته ته ته همه دعاها و خواسته هایش می رسد به:"اسئلک فکاک رقبتی من النار..". 

حالا خیالش جمع شده است..

راهی کربلا می شود..


(1) انا اشهد یا الهی..علایق مجاری نور بصری و اساریر صفحه جببنی و خرق مسارب نفسی .. ولحمی و دمی و... (دعا امام حسین در روز عرفه)


"انت کهفی"..

و من اصحاب کهف ات..


التماس دعا در شب و روز عرفه

+ نوشته شده در  شنبه 1390/08/14ساعت 12:31  توسط پرتقالی  | 


يكي يك خط كش بردارد بگذارد روي سن ام...


اولا: ما كه نه معناي تابستان را فهميديم و نه تعطيلاتش را! فقط اين وبلاگ انگار تابستاني هواي تعطيلي به سرش خورد..

دوما: يك خط در ميان نوشتن هم حال مخصوص به خودش را دارد!

سوما: پايان نامه نوشتن هم معركه است! مي خوام پايان نامه زندگيم رو هم ضميمش كنم! (:

چهارما: كلي دارم برايش شيوه هاي مطالعه رو توضيح ميدم؛ " جوري بخون كه انگار داري با نويسنده صحبت مي كني،دعوا مي كني و.. " مي گه: هيچي نگو! دارم با نويسنده ناهار مي خورم!!!

پنجما: اين كتاب كارنامه خاطرات دكتر فاطمه طباطبايي(عروس امام) هم جاي سوال زياد داره!

ششما: تاحالا از اين نوع پست ها ننوشته بودم؛ حالا كه نوشتم!

هفتما: الهي هيچ مسافري از رفيقاش جا نمونه..   ذكر خوبي است براي روز تولد آدم!

هشتما: حالا فكر نكنيد سنم زياد شده! نع! هنوز خيلي ها حسرت اين سن رو دارن! ولي..

بعد نوشت: پنج شنبه يك همايش دخترانه برگزار كرديم با سخنراني خانم فرهمند پور. اصلا فكرشم نمي كردم كه سيصد چهارصد نفر آدم يكدفعه و غيرمنتظره بخونن: تولد تولد تولدت مبارك. دوستان... من كه هيچ گلي به سر دنيا و شما و .. نزدم ولي شما گل كاشتيد!! [گل]

عيد مبارك...

نائب الزياره همه وبلاگي ها هم بوديم..

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1390/07/13ساعت 20:35  توسط پرتقالی  | 


قابل توجه تمامی جهان خواران،روسا،دلدادگان،دل شکسنگان، دل بردگان و...:

تمامی مِلک جهان موقوفه و متعلق به آقا امام زمان می باشد.هرگونه دخل و تصرف در آن تحت پیگیرد اخروی قرار می گیرد. حتی دلِ شما دوست عزیز!

   (آستان قدس مهدوی)

*تو که دل می بری با یک نگاهی..نگاهی هم به ما کن گاه گاهی

*وقتی کسی یکی را دوست دارد هی قربون صدقه اش می رود، قربون چشات،قربون صدات... "آل یاسین" همه اش قربون صدقه است..السلام علیک حین تقوم السلام علیک حین تقعد السلام علیک... از این شیرین تر؟!... دعای بعدش هم که یک دنیا نور است!

* تقویم را که زیر و رو کنی از شهادت در این ماه خبری نیست! همه اش تولد است!تولد امام حسین 3  شعبان.تولدحضرت ابوالفضل 4شعبان، تولد امام سجاد5 شعبان، تولد حضرت علی اکبر 11 شعبان.... تولد منتقم کربلا نیمه شعبان! همه شان یک جا جمع اند! سِرَّش چیست؟!!


***بعد نوشت

همه دنیا یک طرف؛ مادر بزرگی که فقط او را"مادر" صدایش می کردیم یک طرف..مادری که می گفتند نکیر و منکر هم از هم نشینی با او شادند..

این آخری ها خیلی دلتنگ زیارت بود.. روز زیارتی امام رضا در حالی که خوب خوب شده بود رفتیم زیارت.. او به نیابت از ما؛ما به نیابت از او...

رفت! خواب دیدند کربلا رفت!

فاتحه..

+ نوشته شده در  جمعه 1390/04/24ساعت 14:39  توسط پرتقالی  | 


و باز دوباره می نشینم روی همان پله های در

طاقت داخل آمدن را ندارم!

من همان جا می نشینم پای دیوار

 و مثل دخترکان گمشده سر را به زیر می اندازم

و چشمانم سرخ می شود..


من همین جا

به یاد نجف؛

بالای ضریحت انگور* می سازم!

وبه یاد کربلا؛

ضریحت را شش گوشه می کنم!

و به یاد سامرا؛

ضریحت را بی ضریح فرض می کنم!

و به یاد کاظمین؛

یاد حرم خودت می افتم!

و

از همین جا مادرت، فاطمه را زیارت می کنم..


و آخر هم می روم دل َ م را به" گمشده ها"ی حرمت می سپارم..



* اشاره به انگورهای نقش بسته در ضریح امام علی(ع)

- یک وقت هایی دلتنگ می شوی دیگر! این هم سفرنامه دل ..

*بعد نوشت: بدین وسیله اعلام میدارم؛این وبلاگ به عنوان یکی از مظنونین اصلی در ایام امتحانات است و به همین جهت تا پایان امتحانات کما فی السابق معلق است!

+ نوشته شده در  شنبه 1390/03/07ساعت 0:1  توسط پرتقالی  | 


زندگی،کار، اقامت

در آمریکا رویا نیست!

شانس شرکت در قرعه کشی کارت سبز آمریکا را از دست ندهید!

........................

حالا هی بیا به ما بشارت بده! بگو بهشت نهرهایش این طور است و آن طور! هم نشنینات اولیا هستند! زندگی اش ابدی است! در "الرحمن" ات یک جمله در میان بگو:" فبای آلاء ربکما تکذبان"! ما را با این ها چه کار! ما را همان زندگی،کار، اقامت بس است!رویای ما هنوز آمریکاست و هالیوود و آزادی بی حد و حصرش! در "زلزله" ات از "فمن یعمل مثقال ذره خیرا یره و من مثقال ذره شرا یره" بگو! ما قرعه کشی می خواهیم! بدون قرعه کشی هم به بهشت نمی رویم! این قدر متمدن و ازادی خواهیم که باید برای آمریکا رفتن تن به قرعه کشی و شانس بدهیم...


*دیروز میزبان دو شهید بودیم! انگار آمده بودند دعوت پس بدهند..

دوشنبه هم در دانشگاهمان میزبان دوشهیدی هستیم که قرار است مهمان ابدی مان باشند..

* دنیا دلش برای غم های شما کوچک است؛بانو..

فاطمیه امسال، مُحَرَمی شده است..

فاطمیه پارسال؛همین جا:بیت الحزان امشب


+ نوشته شده در  جمعه 1390/02/16ساعت 12:30  توسط پرتقالی  | 


به کدامین گناه تو را می‌کشند؟

به کدامین گناه تو را در میدان التحریر و اللولو و ارتفاعات سینا و قدس شریف به مسلخ می‌کشند؟!

آیا این ظالمان یزید‌صفت زمانه، هنوز بعد از ۱۴۰۰ سال باور ندارند آیه ۳۲ سوره توبه را که :

"می‌خواهند نور خدا را با سخنان خویش خاموش کنند، ولی خداوند نمی‌گذارد، تا نور خود را کامل کند، هر چند کافران را خوش‌نیاید."

آیا هنوز زمان حرکت ملت‌ها و بیداری امت‌های آزاده فرا نرسیده‌است ؟

آیا هنوز بر ظلمی که به فرزندان بحرین ، مصر، یمن، تونس، لیبی و غزه می‌رود شک دارید ؟!!

به راستی  "شما ر ا چه شده است ؟ که  در راه خدا و برای رهایی مردان و زنان و کودکانی که به دست ستمگران تضعیف شده اند، پیکار نمی‌کنید. " (آیه۷۵ سوره نساء)

و شما ای فرزندان آزاده  بحرین، مصر، یمن، تونس، لیبی وغزه!

خیالتان راحت... ما دانش‌آموزان قطره قطره خون شما را پرچم عدالت‌خواهی می‌کنیم و رویای شیوخ نفتی را به کابوس شب‌های  این مستکبران  بدل خواهیم‌کرد!

نمی‌گذاریم کاخ‌نشینان عربی، صدای فریاد شما را پشت "العربیه" و "الجزیره"‌شان خفه کنند.

کاری می‌کنیم که صفحه صفحه تلویزیون‌هایشان مرثیه گلوله‌های سربی ظالمان نفت‌خور و پیکر سوراخ سوراخ و جمجمه از‌هم‌پاشیده برادرانتان را زمزمه کنند!

دشمنان بدانند که مشت هایمان در دفاع از همکلاسی‌هایمان، سنگ است و دعاها و توسل‌های ما بدرقه راه‌شان.

آغاز راهمان "پاسداشت شهدای بیداری اسلامی" به همراه ارسال صدها هزار نامه اعتراز‌آمیز به مجامع بین‌المللی و مکان آغاز‌‌مان جوار حرم مطهر رضوی است.

قرارمان: پنج شنبه ساعت ۱6:۳۰ الی ۱۹:۰۰  مشهد- چهار‌راه شهدا -مسجدکرامت ؛همزمان و همراه با دانش آموزان ۱۱ کشور جهان و همکلاسی‌هایمان در ۳۱ استان کشور‌مان ایران .

منتظرت هستم همکلاسی مسلمان...


*دعاگو همه دوستان بودم.حرف های زیادی ازسفر هست اماحرف های مهم تری هم هست.مثلا:این جا (یکی از خیابان های منتهی حرم در کربلا) واقعا اعلام همبستگی و دلگرمی این ها برایم خود من جالب بود حتی در حد زدن یک پرده. که البته بیشتر از این هست.

*منتظر مجالس بعدی در شهرهای شما هستیم... فقط کاری کنیم چرا که:"این صدای خلخال نیست که به زور از زن یهودی می ستانند،صدای استغاثه مسمانیست که از بحرین،غزه،یمن و... به گوش می رسد"
این مجالس هم حکما می تواند مثل آن چهلم گرفتن های سالهای 56،57 نقشی داشته باشد.

بعد نوشت:
(تصویر راهپیمایی بعد از مراسم به سمت حرم مطهر)

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1390/01/31ساعت 0:7  توسط پرتقالی  | 

قرار بود بریم؛ اما همه چیز خود به خود به هم ریخت، قرار شد نریم؛ اما همه چیز خود به خود جور شد...


"انشالله همین جمع کربلا نصیبشون بشه" آمین! . روز آخر روضه مادربزرگ بود و دعای روضه خوان که تمام شد عمه بلند شد و گفت پس فردا ثبت نامه! پایه این اسم بنویسیم؟! اسم نوشتند. همان جا 40 نفر کاروان جور شد و هفته بعدش اسم همه در آمد. دو روز بعدش در اثر یک اشتباه لفظی کل کاروان کنسل شد و همه کاروان ها پر شد و کاروان ما جا موند! سه هفته بعد یک کاروان جور شد! همه کاروان اسم نوشتند! من گذرنامه نداشتم! گفتند نمی شود! دیر می شود! اما شد! به لطف خدا شد. جمعی جا زدند. کاروان داشت منحل می شد. گفتند نمی شود. دو روز بعدش شد...

و حالا

نسیمی جان فزا می آید

بوی ک ر ب و ب ل ا

می آید...

نایب الزیاره هستم

حلال کنید و دعا..


الهی هیچ کس داغ حرمت نبینه...

*سال نو مبارک*


+ نوشته شده در  جمعه 1390/01/05ساعت 12:26  توسط پرتقالی  | 

 

 

کاش شهدا در شهرها دیده می شدند که ما برای دیدن و یافتن شان به جنوب پناه نبریم

عازم راهیان نورم


همین!

+ نوشته شده در  یکشنبه 1389/12/22ساعت 12:54  توسط پرتقالی  |