تبليغاتX
روزهـــــــــای پرتقــــــــــالی - دعوت نامه در دارالبهشت..

روزهـــــــــای پرتقــــــــــالی


قرآن به سرگرفتم و گفتم:سلام عشق!

عقدی با شکوه! به وکالت امام رئوف!

اتاق عقدی به بزرگی حرم.

سجاده ام،سفره ای نورانی.

یک مشت آب سقاخانه، عسل سفره ام.

دانه های تسبیح،حکم مروارید های زینتی.

آینه هم دل زلال شماست.

می خواهیم برویم و با هم بسازیم..

در محضر حجت الاسلام حاج علی اکبری.

حضور شما بدرقه راه ماست..


*البته این دعوت نامه 2 روز پیش بود! (:

*دعایمان کنید..

بعد نوشت:

درگیر مراسم ها بودیم که مراسم شادی تبدیل به ختم شد.. مادربزرگ ام انگار خواست با هم بودنمان را ببینند و برود.. واقعا "ان مع العسر یسری" شد..

جایش خالی است..

فاتحه..

+ نوشته شده در  یکشنبه 1390/08/29ساعت 9:25  توسط پرتقالی  |