ض ر ی ح
و باز دوباره می نشینم روی همان پله های در
طاقت داخل آمدن را ندارم!
من همان جا می نشینم پای دیوار
و مثل دخترکان گمشده سر را به زیر می اندازم
و چشمانم سرخ می شود..

من همین جا
به یاد نجف؛
بالای ضریحت انگور* می سازم!
وبه یاد کربلا؛
ضریحت را شش گوشه می کنم!
و به یاد سامرا؛
ضریحت را بی ضریح فرض می کنم!
و به یاد کاظمین؛
یاد حرم خودت می افتم!
و
از همین جا مادرت، فاطمه را زیارت می کنم..
و آخر هم می روم دل َ م را به" گمشده ها"ی حرمت می سپارم..
* اشاره به انگورهای نقش بسته در ضریح امام علی(ع)
- یک وقت هایی دلتنگ می شوی دیگر! این هم سفرنامه دل ..
*بعد نوشت: بدین وسیله اعلام میدارم؛این وبلاگ به عنوان یکی از مظنونین اصلی در ایام امتحانات است و به همین جهت تا پایان امتحانات کما فی السابق معلق است!
+ نوشته شده در شنبه ۱۳۹۰/۰۳/۰۷ ساعت 0:1 توسط پرتقالی
|