سلسبیل امّت
قبل نوشت: این وبلاگ ما هم با ما سر ِشوخی برداشته(!) یک پست را می زنیم ،اما برای بعضی ها نشان داده می شود و برای بعضی ها نه! وبرای عده ای هم دو پست قبلی نشان داده می شود وآن وقت است که همه به ریش(!) ما می خندند...
این پست را دیشب نوشتم و گذاشتم،اما دوباره مجبور شدم بذارم. نظرات قبلی هم عینا منتقل گردید..(البته فقط آن 2نفری که دیدند!)
- وقتی کسی حاجتی داشت،نمی توانست دستش را رد کند. آخر او پناهگاه اُمَتش بود. اگر او رد می کرد،مردمش به که پناه می بردند؟! تنها ردایش مانده بود. او را هم بخشید. حال چگونه باید مسجد می رفت؟!
خداوند مانده بود در مهربانی پیامبرش *ولا تبسطها کل البسط _ اسراء) * 29دیگر نگفتم که همه ی دستت را باز کن،طوری که برای خودت هیچی نماند.(
-وقتی انسان را آفرید،اشرف مخلوقات نامیدش. هم خُلقش و هم خَلقش.. اما پیامبرش تاپ ترین بندگانش بود..هم خُلقش و هم خَلقش.. آن جا که فرمود:*انک لعلی خُلُق عظیم _ قلم 4* (چه اخلاق شگرفی داری(
-وقتی به استادی علاقه داری، وقت ملاقات می خواهی..بیشتر وبیشتر..باید هرچه می توانی استفاده کنی از این فرصت..استاد هم هرچه تو را بیشتر دوست داشته باشد، علاوه بر وقت ملاقات هایی که همه روزه با همه دارد..برای تو وقت اختصاصی می گذارد..تازه آن هم اجباری..
خدایت کجا و استادت کجا؟! پروردگارت همه وقت هایش را آزادگذاشته..برای همه شاگردانش..برای همه بندگانش..کافی است یکی خودش بخواهد..خودش بطلبد..آن وقت برای او وقت اختصاصی می گذارد... وقت های اختصاصی پیامبرش هم شب ها بود..با نماز های شب اش..تازه آن هم واجب..آخر استاد هم دلش برای بنده اش تنگ می شود دیگر..
- کمال یک زن چیست؟! این که مادری کند..برای فرزندانش... منتهی الیه کمال یک زن چیست؟! این که مادری کند..برای پدرش..و پدر چه خوب می نامدش..ام ابیها..
- رهبر و غیر رهبر ندارد..پدر بزرگ است برای نوه هایش.. غروری ندارد که بشکند...خم می شود..کولی می دهد..به حسن و حسین اش..
حسن (ع) روی دوش راست ..حسین (ع)روی دوش چپ... وپیامبر چه عشقی می کند با نوه ها یش..عمر می بیند:"چه خوب مرکبی هستی شما برای این دو!" . پیامبر(ص)می فرمایند: "وچه خوب مرکوبینی (سواران) هستند این دو!"
