ناگهانی اتفاق می افتد..باید قسمتت شود..آزمون سختی هم دارد..چند روز زیر نظری...وقتی برای یک بار هم که شده در عمرت ،در آزمونی نمره قبولی گرفتی،آن وقت است که باید میزبانش باشی..چه بخواهی..چه نخواهی..از در نشد، از دیوار! این مهمان ناخوانده از آن مهمان های با کلاس و خوش سلیقه است!!

ما هم چند شب گذشته ،در آپارتمان فامیلی مان میزبان یک جین مهمان ناخوانده شدیم..درتک تک طبقان..عموها وعمه ها!

شب های عید است و بی پذیرایی هرگز! یکی آچار فرانسه به دست، یکی دمپایی به پا، یکی با طی، یکی هم اصلا نیازی به داشتن وسایل پذیرایی ندارد،همان جوراب های خوش رایحه مردانه اش کفایت است!!

بعد از انجام مراسم،احوالات میزبانان دیدنی است، هرکس یادِ عزیزترین هایش می افتد!!:

"وای سرویس برلیانم...تازه خریده بودمشون!"

"آقا رضا! ان ساعتی که برام هدیه آورده بودی!!!"

" چه زحمتی کشیدم برای این که بتونم قاپ بابا رو بزنم ،برام تفنگ بادی بخره!"

"ببین عمو جان !اصلا همش تقصیر شماست! چند بار گفتم سور ِاین بنزتونُ بدین! ماشین شما را دیدن که طلبیده شدن دیگه!"

" نگاه کن تو روخدا! چه بچه مثبت بازی در اوردم! از بچگی هر چی پولِ ناقابل بود،سکه کردم!"

" دوربین! عکسهای عروسی! حالا جوابِ پسر خواهرمُ چی بدم!"

" بیا! اینم از سهام عدالت مون! اصلا همش تقصیر همین..."

"قضا بلا بوده..خدا را شکر همه سالم اند"

" حالا کی تو این چهاردیواری زندگی کنه! باید چاقو به دست تو این خونه راه رفت!!"

" لِهش می کردم اگه دست به سیستم و اطلاعاتم می زد!"

"برم چند تا عکس بگیرم، یک کلیپ مَشتی بسازم!"

" ببخشید سرکار! میشه از ماشین تون یک عکس بگیرم!"

وقتی کسی مثلِ من این قدر بی جنبه و سارق ندیده باشد، روز بعدش از خانه که بیرون میزند، ناخودآگاه داد می زند: آقا یا الله!!!!