* ۲۱ روز تا پایان ضیافت*

   

 حرکت معکوس!

" تو داری عبور می کنی می بینی که یک مشت آدم دارند با شتاب آجرها را بالا می اندازند و چیزی می سازند. سلام می کنی و می پرسی ،چه می کنید؟ جواب می شنوی :نمی دانیم!  نقشه دارید؟جواب: نه!  چقدر مصالح می خواهید؟ جواب: نمی دانیم!  آیا باید این جا دیوار کشید؟ نمی دانیم!  پس چه می کنید؟ جواب: تو راه بیفت، راه به تو می گوید چه بکن. تو شروع بکن تا بفهمی چگونه باید ادامه بدهی!

و تو با خنده می گویی پس حرکت معکوس دارید؟ اول مصالح جمع می کنید،سپس نقشه می کشید، سپس معلوم می کنید که چه می خواستید؟ اول عمل،بعد طرح، بعد هدف؟ "

                                                                           (استاد صفایی حائری- کتاب صراط)

 

نه استاد!حرکت معکوس چیست؟! بگو حرکت آویزان! بگو دایره وار! بگو بگرد تا بگردیم!! همان هدف را که زور می زنیم بنویسیم، دیگر بقیه اش را به خدا می سپاریم! طرح و عمل چه صیغه ای است!

اگر هم به جایی نرسیدیم این جمله را خوب بلدیم که "قسمت نبود!" و بعد درگیر استدلالات می شویم که فلانی این امکانات را داشت ، پس "شد"!! ومن این امکانات را نداشتم، پس"نشد"، پس حکما خودت نخواستی خدا!

اما از حق نگذریم این ماه رمضانی ،یک برو و بیایی در مغز و اندیشه ما راه افتاده که سابقه نداشته! یک تکان حسابی دارد می خورد این مغز ما!البته با اجازه جناب شیطان و جناب نفس! این دعاها و مناجات های سحر وافطارش هم، هدف و طرح و نقشه را لقمه می کند می گذارد در دهان! ابوحمزه اش هم که یک منشورکامل است! شب های قدرش هم که اصلا جان می دهد برای تصمیم و اراده! با همه تنبلی مان "عمل" هم خواهیم کرد! اما در گوشی بگویم استاد که ما همه امیدمان به همان یک قدم از من و صد قدم از اوست! و البت شاید او همه امیدش به همان یک قدم باشد...

 


قرار نوشت: یک فکر سیستماتیک می خواهم! این که هدف ونقشه اش مشخص و جدا باشد! از آن فکرهایی که هر کاری خواستی انجام بدهی، اول پاس بدهی به هدف که "آیا هم خوانی دارد؟" وبعد به نقشه! و اگر نبود شوت کنی داخل زباله دان مغز! فکر هم می کنم که قرآن و بعدتر دعای ابوحمزه ثمالی نظام فکری جامعی به آدم می دهد!