وقتی کسی خیلی عزیز باشد می شود نور چشمت! حالا هرچه و هر که می خواهد باشد! محمدرضا شاه هم الی ماشالله نور چشم داشت و الی ماشالله تر خار چشم! مملکت ملک مطلق اش بود و دارایی های آن هم ارث اش! فقط مشکل اش، مردم این مملکت بودند که آن ها هم اگر تبدیل به مجسمه ای می شدند که کمرشان خم بود در مقابل دستوراتش، همه چیز حل بود! خودش که خدای خودش بود و دربار هم که محل برگزیدگان نورچشم هایش،خانواده هم تخم چشم هایش!

خودِ شاه

اصلا چرا بی راه برویم! خود شاه، نورچشم خودش بود! آن قدر که از فرط پرنوری فقط خودش را می دید و جلوی پایش را نمی توانست ببیند! شعار اصلی اش بر سر پادگان ها و ادارات و... "خدا-شاه- میهن" بود! تلاش هم می کرد این سه جایگاه در عرض هم باشد!!!

این اواخر که از جانش ترس داشت با هلی کوپتر تا حصارک(خانه دامادش) می رفت! قتی گزارشگر رادیو فرانسه پرسید:"آیا بیم آن نیست که تماس با ملت را تا اندازه ای از دست بدهید؟" گفت: "مردم حالا می توانند روزی چند بار  مرا روی صفحه تلویزیون ببینند!"

متناسب با فصل، شاه سفر می کرد! شاه ایران را در نوروز،40 روز در آمریکا می توانستی پیدا کنی و در زمستان 40 روز در سوئیس و در تابستان در نوشهر و رامسر! کیش هم مثل همه ایران،ملکِ خصوصی اش!

شاه آن قدر به دست بوسی معتاد شده بود که خودش دستش را دراز می کرد که اطرافیان ببوسند! پابوسی شاه هم که بعد از جشن های 2500 ساله به اوج خود رسید! اصلا همین بس که سفرا موظف بودند در نامه هایشان بنویسند: "پای مبارک را می بوسم"!!!!! حالا بعضی ها هم می آمدند بیشتر شکسته نفسی می کردند و می نوشتند: "پای مبارک را می بوسم! هزا بار!"! یا "با تمام قلب پابوسم"!

گاهی برای آوردن یک پماد مخصوص خارش دست شاه یک هواپیما می رفت خارج و برمی گشت!


زیر سقف یک کاخ!

هر کسی که بیشتر گوی تملق و چاپلوسی را ربوده بود بیشتر عزیزِ شاه می شد!شاه مشاور نمی خواست، کسانی را می خواست که او را تایید و تشویق کنند! سیاست دربار، روی شایسته سالاری و حتی پارتی سالاری را سفید کرد؛ سیاست دربار، چاپلوس سالاری بود!

اما دربار همه اش این نوبد! خاندان و خانواده شاه جای خود دارد و پست و مقام های این خاندان هم حکایتی. زنان و دختران و پسران و .. هر کدام کاره ای بودند!و هر کدام برای خود بنیادی داشتند! همین بس که فریده دیبا رئیس هیئت امنای انجمن اولیا و مربیان بود یا شهناز، که استاندار افتخاری خوزستان!

می گویند زنان در تاریخ نقش زیادی دارند؛ اشرف نمونه اش است. البته نقش با نقش هم فرق دارد دیگر! بر عکس محمدرضا که ترسو و بزدل بود، اشرف؛ نترس، جسور و با اعتماد به نفس بالا بود و مکمل شخصیت محمدرضا! اشرف هم در سیاست خارجی دست داشت و هم در سیاست داخلی.

عقو زندانیان، محدود به ایام تولد شاهزادگان بود. مثلا به مناسبت تولد علیرضا؛سومین فرزند شاه، شصت نفر از زندانیان مورد عفو شاه قرار گرفتند! علیرضا همین یک ماه پیش در بوستون آمریکا خود کشی کرد! آن قدر این بشر احساسات وطن دوستانه اش عمیق بوده که وصیت کرده که جسدش سوزانده شود و خاکسترش در دریای خزر ریخته شود!!!!

تعطیلی ها و جشن های مردم هم بر محور خاندان شاه بوده! مردم موظف بودند این روزها را جشن بگیرند!

حالا که دیگر "کاخ"، "خاک" ای شده بر سرشان!

دختران مو طلایی!

عموما هر دختر مو طلایی و ترجیحا خارجی! فرقی نمی کرد مستخدم مدرسه باشد یا هنرپیشه معروف آمریکایی! در هرصورت مدتی نور چشم او بودند!



روزهای تعطیلی و جشن:

21فروردین------------- روز دعا(به مناسبت جان به در بردن شاه از ترور سال 1344)

28 مرداد --------------- روز جشن ملی (به مناسبت پیروزی شاه در کودتای 28 مرداد 1332)

25 شهریور ------------ روز جشن ملی (به مناسبت به سلطنت رسیدن محمد رضا شاه)

6 مهر ------------------ روز جشن ملی ( سالروز سروش آریا مهر!)

21 مهر----------------- روز جشن و آذین بندی (به مناسبت تولد فرح)

4 آبان ------------------ روز جشن و آذین بندی (به مناسبت تولد شاه)

9 آبان ------------------ روز جشن و پایکوبی( به مناسبت تولد ولیعهد)

6 بهمن ---------------- روز جشن ( به مناسبت انقلاب شاه و ملت)

15 بهمن -------------- روز نیایش( به مناسبت رفع خطر از شاه در سال 1327)

3 اسفند --------------- روز رضا شاه کبیر ( به مناسبت کودتای سوم اسفند 1299)

24 اسفند-------------- روز پدر (به مناسبت تولد رضا شاه)


منابع مطلب این پست:

*چهارده سال رقابت ایدئولوژیک شیعه در ایران(از مجموعه 5جلدی انقلاب اسلامی زمنیه ها-چگونگی و چرایی)روح الله حسینیان ،مرکز اسناد انقلاب اسلامی

*کوروش قرن بیستم(از مجموعه "تاریخ پهلوی" )، علی شجاعی صائبین،انتشارات مدرسه

*من محمدرضا 22 سال  دارم (گزیده ای از کتاب خاطرات حسین فردوست)- کتاب دانشجو

*ویکی پدیا


-این مجموعه "چشم ها" حالا حالا ها ادامه دارد! نویسنده پای کار هست، خواننده هم باشد دیگر!

-به قول یکی از وبلاگ ها: اگر راست بگویند که چهل عدد کمال است، داغ حسین(ع) امروز برای زینب کامل شده است! اربعین حسینی تسلیت و التماس دعا